Transitional//EN" "http://www.w3.org/TR/xhtml1/DTD/xhtml1 دلتنگی

 

خیلی وقتا یه چیزی راه گلوی ادمو میگیره .

چیزی که نمیشه در موردش با هیچ کس حرف زد .

یه چیزی که میدونی عاقلانه نیست .ولی ادم نمیتونه از پس احساسش بر بیاد  .

خیلی بد که من نمیتونم اونایی رو که دوست دارم جایگزین کسانی کنم که دوستشون دارم ولی دیگه نیستن .

بدکه من هر وقت اون انگشتر فیروزه رو میبینم دلم برا مادرم تنگ میشه . بده که نمیتونم تو دست دیگرون ببینمش حتی اگه موجود عزیزی مثل خواهرم باشه .  





نویسنده : زهرا ستوده ; ساعت ۱۱:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/٧
کلمات کلیدی :دلی دل



 

دیروز سر کلاس استاد پرسید

اگه قرار بود پنج بار فرصت زندگی داشته باشید چی کار میکردید

راستش من که هنوز به جواب مشخصی نرسیدم شما اگه جوابی داشتید برام بنویسید

ممنون





نویسنده : زهرا ستوده ; ساعت ۱٢:٠٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٧/۱٥
کلمات کلیدی :پرسش




زنهای دیوانه را دوست دارم

 

پایین پله ها که رسیدیم حلقه را از توی جیبم در آوردم . گذاشتش توی جیب شلوارش .

اسکناسها را شمردم و دادم به دو شاهدم .

کنار صندوق عقب ماشین ایستاده بود .

: می خوای تا یه جایی برسونمت ؟

: نه

چمدانم را گذاشت توی پیاده رو . با سوییچ سرش را می خاراند .

: خوب دیگه ... خدا فظ

سرم را تکان دادم . لرزش کیفم را حس کردم .

: الو  سلام .

سوار ماشین شده بود .

: سلام خانومی چی شد ؟

: تموم شد .

: کجایی بیام دنبالت ؟

: خودم میام .

حالا دیگر حرکت کرده بود . رفتم سمت ایستگاه .

: کجا وایسم ؟

: دارم با اتوبوس میام تو ایستگاه وایسی می بینمت .

: چشم قربان .

: خدا حافظ .

چمدانم را تکیه دادم به صندلی و نشستم کنار پنجره .

: ببخشید خانوم کرایه ش چنده ؟

نگاهم کرد .

: شصت تومن .

کاش براش گل خریده بودم یا یه کم شکلات .

دلم ضعف می رفت به هم می خورد ؟ !

می دانستم ناهار را در یک رستوران شیک خواهیم خورد .

اتوبوس آ هسته حرکت می کرد .حالا دیگر شلوغ شده بود .خودم را جمع کردم . زنی با بچه اش کنارم نشست . آ دمها توی هر ایستگاه سوار و پیاده می شدند .

دستم یخ کرده بود . قلبم تند تند می زد .

: از سفر برگشتی ؟

این را زن کناریم می پرسید .

: ها ؟‌ نه ...

به پنجره نگاه کردم . خیابان ماشین ها ...

آ سمان آ بی بود .

ماشینت را دیدم از دور برق می زد "‌مثل همیشه " .

توی ایستگاه ایستاده بودی شیک تر از همیشه . لبخند زدی. سرت را تکان دادی .

دو دختر بالای سرم خندیدند .

درها باز شد . دخترها به تو نگاه می کردند تو به من .

اتوبوس حرکت کرد . سرم را به صندلی تکیه دادم . چشمهایم را بستم .





نویسنده : زهرا ستوده ; ساعت ۱٠:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٦/۱٢
کلمات کلیدی :داستان کوتاه



 

روزهای زیادی است که دست و دلم به نوشتن نمیرود . دست و دل و زبان و حتی چشمهایم هر کدام حرفی میزنند . گم شده ام .گم میان خندیدن ها حرف زدن ها و حتی خنگ بازیهایم . زیاد نباید باهوش باشی تا بفهمی این جور مواقع ادم دارد فرار میکند . فرار میکنم ...

از خودم .از خود خودم گریزانم .شاید دیگر در ایینه هم نگاه نمیکنم تا مبادا چشم در چشم خودم شوم .

حال غریبی نیست .تجربه اش کرده ایم . ادبیاتی ها به ان می گویند خود سانسوری من می گویم خود گریزی .

ولی این بار فرق میکند فرقش این است که حداقل جراتش را پیدا کردم بگویم حال خوشی ندارم .

نه این که روزگار بد باشد نه .من با خودم سر ناسازگاری گذاشته ام .واین جور وقتها نمیدانم شکایت خودم را پیش چه کسی ببرم. اصلا من اهل شکایت کردن هستم ؟ !

قدیم ترها این موقع ها بزرگتر هایمان میگفتند : اخه چه مرگته ؟ نونت کمه ابت کمه ...

چه مرگمه؟...





نویسنده : زهرا ستوده ; ساعت ۱۱:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٥/٢٢
کلمات کلیدی :دلی دل




بدی های برادران را فراموش کن تا دوستی شان را پایدار کنی .  

                   امام علی ( ع )





نویسنده : زهرا ستوده ; ساعت ۱٠:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٤/۱۳
کلمات کلیدی :دلی دل




امروز دوستی برایم حدیثی گفت که به دلم نشست و ...

او گفت مولا علی فرموده : اگر شب هنگام کسی را در حال معصیت دیدی صبح به چشم گناهکار به او منگر شاید سحر توبه کرده باشد ...

و اما بعد ترسیدم به خاطر تمام نگاه هایم . چقدر زود فراموش میکنیم خطاهای خود را و شاید هیچ وقت از یاد نبریم غفلت دیگران را...

 





نویسنده : زهرا ستوده ; ساعت ۱۱:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٢٥
کلمات کلیدی :دلی دل



 

آرزوی دریا

صندل هایم را در می اورم و می دوم سمت دریا .

می ایستم

من خیس شدن را دوست ندارم ...





نویسنده : زهرا ستوده ; ساعت ۱۱:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٢٥
کلمات کلیدی :داستان کوتاه



 

بگذارید کسی که دستان آلوده اش را با جامه شما پاک می کند، جامه تان را با خود ببرد.

او دوباره محتاج آن خواهد شد؛ اما شما هرگز.

( ویترین ادبی انجمن داستانی سرو )





نویسنده : زهرا ستوده ; ساعت ۱۱:٠٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۳/۱۳